در کوپه ی قطاری با دو پنجره

پنجره ای بودم شبنم خورده رو به سحر

رو به طلوع

در ایستگاهی از قطار پیاده شدم

 پنجره ای داشت رو به روی هیچ

ساعت شنی ایستگاه در کنارم

ساعت مچی من با ساعت شنی هم کوک بود

کوک ساعت من با غروب نا کوک می شد

از طلوع تا غروب

از غروب تا طلوع

چه تفاوتی !