شوری بر پاست !

هلهله

 رقص

 موسیقی !

گویی بزمی برپاست !

بزمی که در آن فکر مست خیال می شود

خیال جاری به رویا.

گویی جایی در انتهای زمان

فکر متوقف می شود

ترس در لحظه ی آینده

حس جان می گیرد

و کلمه بیدار می شود.

نویسنده.

بی واژه

بی واژه شعر می گویم

برای واژه هایی که می نویسم

با واژه

شعر واژه ها  را مینویسم . . . !

واژه هایی که مثل فریاد سکوت تا

انتهای ژرفنای ذهن مبهوت کودکان

به قصد شکار فکر

سرازیر می شوند .

نویسنده.

مرگ تن

مرگ من

مرگ واژه  است

مرگ واژه روشن است

مرگ من تعبیر بودن است

مرگ من

لا لا یی شب هاست

وجودم غرق در

هلهله ی  فرشتگان

آه شمعدانی های قرمز

حوض خیال

من

پنجره . . .

 

نویسنده.