خطوط هوایی دل

من کسی را دیدم

جعبه سیاه   دلش را گم کرده بود !

گویی هیچ سرنخی از سقوط دلش پیدا نمیکرد !

برج مراقبت فکر

 خود را شریک نمیکرد !

شرایط جوی آسمان گویی نا مساعد بوده یا . . .

نویسنده.

حرفک

باد نت موسیقی دریا را مینوشت
باران پای کوبان شعر می خواند و زمین دیوانه وار می رقصید.
انتظار نشسته بود
جاده هیجان رسیدن داشت
دل شور رقصیدن
اشک اشتیاق جاری شدن
جشنی در راه
حسرتی جا مانده
خنده ای در راه
لبی لرزان دعا گو
دنیا در توازن با تو
لغات در هم تنیده
محصول لقا فکر و حروف
همیشه قاصر از بیان.
 
نویسنده.

قصه

قصه ای آغاز شد

مهملی پر راز شد

هر لبی خندان شد

هر دلی روشن شد

قصه افسانه نبود

جنس پروانه نبود

عشق دیوانه نبود

شهر ویرانه نبود

قصه اما کوته

انتهاهیش بی ته

قصه که آغاز شد

زین سبب پایان شد

قصه گو بی حال بود

محتمل بیمار بود

قصه گو بیدار شد

مدتی در کار شد

قصه گو بی کار شد

قصه اما تار شد

انتها زیبا نشد

اصل آن رویا نشد

مصرعم گر ماست بود

قصه اما راست بود

گر کلاغی هم نداشت

انتهایی هم نداشت

نویسنده.