دعا میکنم . . .
نویسنده.
نویسنده.
مسافر کوچ نشینی که در فصل سرد
به گرمای دل کوچ میکند.
نویسنده.
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد.
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد.
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود.
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم.
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
ناشناس
در غروب بی انتهای پاییزی
خزان زرد رنگ نا امیدی
خبری از سرمای سفید زمستانه داشت
راهی باریک و بی انتها
مملو از ملودی برگ های یکپارجه زرد پوشیده که بی نظمی با نظمی را در لا به لای مسیر سرد نمایش میدادند
و در سفیدای برف سوزناک پاییزی
آدم برفی های خندان
با نگاهی مبهم
پیچیدگی زمانی مبهوت در چشمان سیاه آدم برفی
و گذر زمانی غریب و تنها
که در خواب پیچ های جاده
مبهم میرفت و میگشت و از خزان دور میشد
دور میشد تا به آدم برفی ها برسد
آه آدم برفی
چقدر غمناک و خواستنی
رویای رسیدن به آدم برفی
گذشتن و رفتن و رسیدن به آدم برفی
رویای ساده و روشن به سفیدای برف
اما برف . . .
ذره ذره نا بودی رویای زیبای ساخته ی ما
امیدی به فردای بهاری باشد
و اما قاتل آدم برفی
گرمایست که انتها ندارد
خورشیدی که هست و ما به حسب عادت
حضورش شاید نیستیم
آدم برفی
با نابودیش شاید حرف امید به نور را بزند
به آرامش و امید.
به گرما
به روشنی
به نوری دلنشین و گرم و خواستنی که گر چه نوازش گر تن ما ست
ولی نابود گر رویای لطیف آدم برفی هاست
که آدم برفی ها خود پیغامبری هستند تا با نابودیشان بشارت دهنده ی روزگاری نو باشند
آه خورشید
فراموشت نمیکنم .
و اما پیام غروب شابد اینست
که فردا روز دیگریست . . . .
رضا.آ
Everyday everything are the same as before,you ARE the subject
Reza.A
در دشمنی دورنگی نیست .
کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند .
-------------------------------------------------------------------------------
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.
-------------------------------------------------------------------------------
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
نویسنده.
دکتر علی شریعتی