محاکمه ی زندگی
تا تورا و تنها تو را محاکمه کنم
تا به خودم و همه ثابت کنم
تو تنها و تنها تو
محکوم تمام و کمال همه ی پلشتی ها هستی
مفهومی که حتی واژه ی آن از آن فراریست
و آنقدر نا مناسب
که حتی به روح پاک و قدسی هنر نیز لطمه می زند.
لطمه ای سخت و سنگین
آنچنان که هنرمند هنر را پیشه دانسته و برای کسب نان به آن روی می آورد !
افسوس و افسوس که دچار افسون تو شدیم
ای زندگی ای زندگی
تو به کدامین حق به دامان پاک خوبی ها
مفهوم پلشتی را نگاشتی ؟
تو چگونه با هنر آمیختی و هنرمند را مسموم ساختی ؟
من واکسن تو را خواهم ساخت و آن را به همه خواهم خوراند.
جرم تو ایجاد زشتی در هنر است
ایجاد سم پلشتی و مسموم ساختن هنرمندان با آن
و به تبع آن مسموم نمودن جوامع افکار امیال فرهنگ ها و به طبع آن نسل های آتی را نیز خواهی کشت.
من تو را محکوم می کنم به حبس شدن تا ابد در شادی
تا تمامی مفاهیم کلمات را بپالایی
و هنر را بازشسته و آن را باز بپرورانی.
تو چه حقی داری که مروج باشی مروج نا ملایمات، مروج نا هنجاری ها و مروج نا هارمونی ها.
پس تو را تا ابد محکوم به ساختن هنر ناب می کنم !
هنر زیباست وتفسیر زیبایی.
پس هرگز بدان حسادت نورز
و این است جزای بدکاران.
آه حال آسوده شدم
وتنها وتنها باید به اجرای حکم بپردازم.
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست.(دکتر شریعتی)