میان عشق
و من میان عشق حقیر می شوم
"حقیر" به من می خندد
"واژه" سرکش می شود
"فکر" مست.
"خیال" می ترسد
و "احساس" بی پناه می شود
و تو
جهل بر آن می کوبی.
من هم ساده به آن می خندم.
خوب می دانم
در این بوم چه نقشی دارم.
اکنون خدایم تنها آغوش تو را می خواهم.
نویسنده.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۶ ساعت 11:4 توسط رضا.آ
|
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست.(دکتر شریعتی)